خانه / مقاله – یادداشت

مقاله – یادداشت

مقاله – یادداشت
Article – Notes

زندگی به سبک شهریور

زندگی به سبک شهریور “پراکنده ها” مریم شریعتی پایان شهریور ۱۳۹۵ چیزی در من گم شده است. چیزی که به آخرین ماه تابستان پیوند می خورد. چیزی که شهریورانه به دور دلم می پیچد. صدای اذان همراه آفتاب ظهر آخر شهریور از پنجره به درون می ریزد و گلهای قالی …

بیشتر بخوانید »

اهمیت و ضرورت هدف گذاری

اهمیت و ضرورت هدف گذاری Importance and necessity of targeted مهمترین عامل، در کسب هر موفقیتی، تدوین و مشخص کردن دقیق اهداف می باشد. هدف گذاری مهمترین عامل حرکت و خلق آینده است، هدف‌ها هستند که مقصد و مسیر زندگی فردی و سازمانی را روشن می‌کنند. هدف گذاری به مثابه …

بیشتر بخوانید »

خراسان شناسی

خراسون

خراسان شناسی دانشنامه خراسان بزرگ www.khorasoon.com چه “خراسون”ی باشیم چه نباشیم؛ هر شناخت و تجربه ای را که به خراسان بزرگ مرتبط است، با هم وطنانمان در هر جای کره زمین به اشتراک می گذاریم.

بیشتر بخوانید »

به سوی نود و پنج

برنامه‌ریزی، فرایندی برای رسیدن به اهداف است. بسته به فعالیت‌ها، هر برنامه می‌تواند که بلندمدت، میان‌مدت یا کوتاه‌مدت باشد. برای مدیرانی که در جستجوی حمایت‌های بیرونی هستند، برنامه ریزی، مهمترین و کلیدی‌ترین سند برای رشد است. برنامه ریزی می‌تواند، نقش مهمی در کمک به جلوگیری از اشتباهات یا تشخیص فرصت‌های پنهان بازی کند. برنامه‌ریزی به پیش بینی آینده و ساختن آینده تا حدودی قابل تصور کمک می‌کند. آن پلی است بین آنجایی که هستیم و آنجایی که می‌خواهیم برویم. برنامه‌ریزی به آینده می‌نگرد.

بیشتر بخوانید »

می توانید انجام دهید

Eat That Frog

در زندگی هر کاری را که بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آن که: ۱. تصمیم بگیرید که دقیقا چه می خواهید. ۲. همان کاری را بکنید که کسانی که در این راه موفق شده اند انجام داده اند.

بیشتر بخوانید »

سلمک

سملک

سَلمَک‌ یک گوشه‌ای هست به‌نام سَلمَک‌... یک جایی بین پرده‌ی چهارم و پنجم دستگاه شور. وقتی می‌خواهی از شوربیفتی تویِ دشتی. آن‌جا؛ درست همان لحظه، یک مکث می‌کنی؛ یک توقف چند ثانیه‌ای بین دو پرده. یک لحظه آواز را به جای آن‌که رها کنی توی هوا، نگه میداری توی گلو. می‌پیچانی، مکث می‌کنی، خسیس می‌شوی توی خرج کردنش. چرا؟

بیشتر بخوانید »

ایست بازرسی

داستان کوتاه "ایست بازرسی" سایبان سمت راننده را تنظیم کردم تا غروب آفتاب کویر بیشتر از این کلافه ام نکند. آفتاب از بینی به پایین را می سوزاند. یخه ام را چفت کرده بودم تا گردنم آفتاب سوز نشود. سرباز ایست بازرسی مهریز با تابلو دستی قرمز رنگِ "ایست" متوقفم کرد. سلام کردم، جواب نداد. مثل فوق تخصص قلب و کارشناس ارشد جرم شناسی دست روی قلبم گذاشت. پرسید: "چرا ترسیدی؟"

بیشتر بخوانید »

Watch Dragon ball super